الناز و bf ِش (قسمت اخر)
سلام به همگی![]()
امتحانا تموم شد و الناز هنوز و احسان هنوز نتونسته بودند با هم قرار بذارن و فقط الناز به نامه های احسان جواب میداد .
احسانم زیاد میل به این نشون نمی داد که روابط فراتر بره و فقط به ایمیل های الناز بسنده کرده بود.
الناز براش خیلی جالب بود که چرا مسعود به خونشون نمیره .چند بار در این مورد خواست زیر زبون احسانو بکشه که نتونست.
...
الناز کلی اطلاعات راجع به مسعود جم اوری کرد ... نمیدونم از کی و چطور ولی احتمالا یکی از دخترای فامیلشون که با مسعود زیاد رفت وامد داشت این اطلاعاتو داده بود.
اطلاعاتی راجع به دوست های دختری که مسعود تا حالا داشته و تنها چیزی که نتونسته بود بفهمه این بود که دوست دختر فعلی مسعود کیه.
الناز این اطلاعاتو برای احسان نوشت که یک بار دیگه امار گیری قویشو به رُخِش بکشه.
درباره همکلاسیهای دختر مسعود هم که اسماشونو در اورده بود از احسان پرسید که با کدومشون رابطه داره.
احسانم در جواب پته ی مسعودو رو اب ریخت و اسم دوست دختر مسعود که از دانشکده اقتصاد بود رو لو داد و حتی محل قرار هاشونم گفت.
من النازو میشناسم دیگه ازاین مرحله به بعد هیچ بهایی به مسعود نمیداد و ذره ای برای او ارزش قایل نبود //ادم این قد خودخواه ؟!!!!//
از فرداش تصمیم گرفت به روابطش با احسان که عملا احسان واسطه ای شده بود بین الناز و مسعود بهبود بده :
//... سلام احسان عزیزم ...ما اینقدر راجع به مسعود حرف زدیم که یادمون رفت که قرار بود با هم دوست بشیم ... من وتو بهتره به روابط خودمون بچسبیم ... من وتو رو عشق است ... ؟ لق مسعود .. //
اون روز الناز برای احسان حدود 13 تا نامه نوشت که حسابی بهش حال داده باشه.
الناز این نامه رو نوشت تا از فردا دیگه بره تو کار احسان ولی تا شب دو تا اتفاق عجیب افتاد :
دومی اینکه براش یه خواستگار پولدار اومده بود که از فامیلای دورشون بود به اسم سعیدکه تو چهار راه چند تا مغازه دارن و....که جالبی قضیه این جا بود که برای اولین بار پدر الناز با یک خواستگار خفن موافق بوده که النازو تحت فشار قرار داده بوده بعد از رفتن خواستگارا
البته منظور اینه که گیر داده بود ادمای خوبین و خوب فکراتو بکن و ....
و اتفاقاولی که جالبترهم بود اینکه پسر همسایشون براش کادو اورده بود .
عصری که الناز میرفته خونشون مثل اینکه پسر همسایشون فهمیده الناز تو اون ساعت تنهاست رفته بود بهش کادو و یک نامه داده بود که النازم با کمال میل برداشته بود و بدون صحبت کردن در رو بسته بود.
نامه خیلی ابتدایی بود که از خوندنش براتون صرف نظر می کنم . منتهی چیزی که بود این بود که پسره (فرهاد )این رفتار النازو مبنی بر علاقه الناز گذاشته بود که هر روز برای الناز نوار و کادو نامه میاورد .بعدش نمایشگاه کتاب باز شدو فرهاد کلی کتاب همون روز اولش برای الناز گرفته بود.
روز دوم نمایشگاه بود که بالاخره احسان به خودش زحمت داده بود و جواب نامه های محبت امیز النازو داده بود دقیقا در چند سطر زیر:
//... سلام خوبی عزیزم . حالت خوبه .. حوصله ندارم برات شعر بنویسم . منتظر مسعود بودم می خواهیم ساعت سه بریم نمایشگاه کتاب . بای ....//
من و النازم ساعت سه رفتیم نمایشگاه ولی اونجا با یه منط=ظره بدی مواجه شدیم مسعود و احسان در فاصله یک متری دو سه دختر بلوچ اخر تیکخه بودند و دائم با هم نگاها و لبخندهایی رد بدل میشد .تابلو بود که یا با قرار قبلی اومده بودند یا از این به بعد قرار بود با هم قرار بذارند.!!!!![]()
الناز ناراحت شد و این موضوع رو برای احسان نوشت و باهاش قهر کرد.
احسان اولش یه جواب حق به جانب نوشت که چرا الناز بهش تهمت میزنه و کلی خودشو از این تهمت ناروا!!
ناراحت جلوه داد.![]()
تو نامه بعدی خودشو نشون داد و یک نامه نوشته بود که هنوزم الناز تو کف نامه هه مونده تقریبا اسم تمام پسرایی که الناز باهاشون مورد داشته رو یه جورایی تو نامه اورده بود
حتی اسم فرهاد و سعید خواستگار اخیر النازو هم اورده بود .
الناز خواست یه جوری اینو توجیه کنه و گفت که مربوط به گذشتشه و ....
ولی احسان نرم نشد و گفته بود:
//....مگه اونا تو گذشته تو چه سهمی داشتند که من از اینده تو داشته باشم . مگه من از اونا بهترم . من هم مثل اونا یه مدتی برای سرگرمی تو سرکارم بعدش نوبت یکی دیگه میشه . هستند فرهادها و احسان هایی که قربانی افرادی مثل الناز بشن تا بساط سرگرمی اونا تا ازدواجشون فراهم باشه .
....//
.....
البته من چند روزه که النازو ندیدم و اطلاعات اخیرو از احسان گرفتم براش یه میل زدم که برای تموم کردن این مطلب از نامه های اخر برام یه چکیده ای بفرسته که البته اون تا همین نامه ای که بالا براتون گذاشتم رو برام فرستاد دیگه نمی دونم چه حرفایی رد و بدل شده و ایا اشتی میکنند و بالاخره با هم قرار میذارن یا نه ؟
ایا در کمال خوشبختی شاهد روابط زیر لحافیشون خواهیم بود یا نه ؟
ایا اونا رو تو کمیته انضباطی خواهیم دید یا نه؟
به هر حال اگه خبر خاصی افتاد من خبرتون میکنم![]()
به پایان امدیم حکایت وبلاگ همچنان باقیست
